X
تبلیغات
وداع با خوشبختي - تقديم به تو


وداع با خوشبختي - تقديم به تو

خاطرات من -

قسمت نوزدهم

-------

راجا رفت و منم فقط به مادرم فكر ميكرد امير خيلي سنگدل شده بودحتي  نميتونستم من از اتاقم خارج بشم اونقدر منو تحت كنترل داشت انگاري زير ذربين بودم .نتونستم بهش بگم رو چمنها خوابيده بودم يعني خجالت كشيدم ترسيدم بهم بخنده وبگه بچه ،


ادامه مطلب
تاريخ یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392سـاعت 16:32 نويسنده غزال| |
قسمت هيجدهم

-------

لباس كارمو  تازه پوشيده بودم و داشتم آماده ميشدم با راجا به يه جلسه اي بريم كه از مالزي درخواست مواد غذايي ما را كرده بودن ، امير عصباني وارد اتاق شد و منو نگاه كرد يه كت وشلوار سفيد پوشيده بودم .بهم گفت ميشه بفرمائيد كجا تشريف مي بري ،


ادامه مطلب
تاريخ شنبه دهم اسفند 1392سـاعت 11:8 نويسنده غزال| |
با سلام وپوزش از دوستای گلم

مادرم مریضه وقرار عملش کنن از تک تک  شما عزیان التماس دعا دارم

تاريخ سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392سـاعت 14:47 نويسنده غزال| |

قسمت هفدهم

----------

فرداش يه راننده اومد دنبالم وقرار شد من به بمبئي برم حركت كردم و رفتم مستقيم كارخونه يه سوئيت داخل كارخونه بود كه انگاري همه وسايلشو تازه خريداري كرده بودن رفتم چمدونم را گذاشتم اونجا .يه اتاق خواب طبقه بالا داشت و يه پذيرايي و آشپزخونه طبق پايين يه حموم بالا پيش اتاق خواب بود ويه حموم طبقه پايين همراه سرويس بهداشتي بود كلا خونه زيبايي بود.


ادامه مطلب
تاريخ یکشنبه ششم بهمن 1392سـاعت 13:42 نويسنده غزال| |
سلام دوستای گلم امروز تولد پسرمه وبه خاطرش چند تا کیک تولد میذارم

عزیزم تولدت مبارک

مدل کیک تولد کودک

 

تولدت مبارک عزیزم

کیک تولد کارتونی

تولدت مبارک

کیک تولد کارتونی

 

تاريخ چهارشنبه دوم بهمن 1392سـاعت 8:52 نويسنده غزال| |
3TaRe